زين الدين محمود واصفى

147

بدايع الوقايع ( فارسى )

به مقتضاى قصيدهء « 1 » : ايحسب الصّب أنّ الحب منكتم * ما بين منسجم منه و مضطرم آن شعلهء نهانى « * » سر بر فلك افراخت ، و آتش در خرمن هستى اين سوخته انداخت . [ بيت ] : برقى از منزل ليلى بدرخشيد شبى * وه كه با خرمن مجنون دل افكار « * * » چه كرد خوبان فتنه‌گر و شوخان ستمگر ، مثل طفلان اشك « 2 » ، پرده‌درى آغاز كردند . و آن شيخ‌زاده را ، كه مانند شير و شكر و نور و قمر به اين سوختهء خونين‌جگر درآميز بود ، مثل نسبت عمى و بصر ساختند . به خاطر رسيد كه كارى بايد كرد كه پرده از روى كار جوانان نيز برداشته شود و سبب رفع حجاب جناب شيخ‌زاده گردد . كمال اسمعيل اصفهانى را قصيدهء قسميه‌اى است ، در جواب آن [ قصيده ] ، قصيده‌اى اتفاق افتاد ؛ [ اين است ] : زهى طراوت روى تو آبروى بهار * ز عكس روى تو آتش فتاده در گلزار جدا ز قد تو در لاله‌زار سرو سهى * نموده راست « 3 » چو دودى كه قد كشد از نار مگر به وصف دهان تو غنچه لب بگشود * كه باد ريزهء زر در دهانش كرد نثار به باغ نرگس مخمور نيمهء نارنج * گرفته بر كف دست از براى دفع خمار

--> ( 1 ) - كلمهء « قصيده » فقط در A ( 2 ) - A ، C ، B ، Ct 4 ، Ct 1 و 2 : آنگاه ( 3 ) - B و T : نموده است . ( * ) س 3 : نهائى ( * * ) س 5 و 6 : برق از منزل . . . مجنون دلفگار